rules
To be my close friend
Firstly; be honest
Finally; be supportive
That's enough
به کجا چنین ...
علاوه بر آنکه از قدیم الایام "سنگ" بوده ام. جدیدا صفت نکوهیده "بدجنسی" نیز در وجود خود حس می کنم. خداوندگار گناهان من را ببخشاید و از مسببینش در گذرد.
مُسری
گُمان می کنم قریب به 3 ماه بود که به گوگل ریدر سر نزده بودم. همان وبلاگ هایی در آن است، که زمانی که برای خودش عزت و جلالی داشت، می خواندمشان. دوستان فضای مجازی کمی کم کار بودند. فقط 119 پست خوانده نشده وجود داشت. تمام این 119 پست را در کمتر از 25 دقیقه قرائت نمودم. قسم می خورم که هیچ گاه در هیچ کلاس تند خوانی شرکت نکرده ام. ولی در این بین به یک کشف مهم نائل گشتم:
ک.گ ی یک بیماری مُسری است که از من به تمام فضای مجازی منتقل شده است.
زین پس با ماسک و روپوش و عینک به این مکان وارد شوید.
ننم
w8
فکر می کردم که خیلی صبورم. ولی دیگه دارم از این انتظار لعنتی خسته میشم. فرسایشی شده.
کما فی السابق
91
سال نو مبارک.
سلامتی، آرامش، شادی، پول؛ آرزوی من برای همه.
پ
این روزها، با ذهنم نزدیکی می کنم؛
تا شاید برای 9 بار هم که شده، از بدخُلقی های خونین متواترش رها شوم.
عشق های زرد دیجیتالی
شلاق می زنند بر زخمهای دل...
عکس ها، چتها
دو نقطه و ستارههای روی کیبورد: بوسههای دیجتالی
دو نقطه و پرانتزها؛ اخم و خندههای فانتزی
هزاری هم این آدمکهای زرد و دیجیتالی غش بکنند و ریسه بروند یا اشک از دو سوی صورت گردشان مثل باران بهاری ببارد....
دوری دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور
مادرها بلد نیستند با این شکلکها بخندند
پدرها معنی پرانتزهای باز و دو نقطه را نمی فهمند
برادرها با شکلکهای شیطانی، روح سرکشِ سربه سر گذاشتنهایشان آرام نمی گیرد
خواهرها با نقطه خطهای مورب بغل کردنشان نمی آید
لبها و چشمهای کدام یار حتی اگر ستاره بارانِ همه کیبوردهای جهانشان کنیم، داغ می شوند؟
این درد دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور....
باقی همه تازیانه بر زخم است...
مسیح علی نژاد
همای سعادت
وقتی سایهی همای سعادت بر سر کسی افتد، اولین نشانه آن بروز آرامش است.
تخت گاز
تنها چیزی که می تونه من رو یک ساعت تموم از این اینترنت کوفتی دور نگه داره،
چیزی نیست جز: Top Gear
من
من همونم که یه روز،
می خواستم دریا بشم.
دیشب، همه خبرها، خبر بد نبود
I just prefere to say something about my people
I think, they are a truly peace-loving people
Asghar Farhadi, "A Separation" director, Golden Globe 2012 stage
تیشه به ریشه
یکی از ناجوانمردانه ترین ظلم هایی که بشر در حق خودش انجام داد، اختراع اینترنت بود.
بم
هنوز هم با شنیدن نامش، خروارها خاک در ذهنم تداعی می شود و ردیفهایی از جنازه. هنوز هم آن عروس 18 ساله ای در ذهنم تداعی می شود که زیر سقف فرو ریخته خانه شان خفته بود و پدرش اصرار داشت که صدایش را می شنود. هنوز هم برق نگاه مادری را به یاد می آورم که منتظر آن بود که شاید با بیل بعدی امداد گر جنازه عزیزش از زیر خاک در آید. او حتی به جنازه نیز راضی بود.
8 سال پیش در چنین روزی دیوار های تاریخی ارگ فرو ریخت. اما هشت سال است که هر روز دیوار های فرهنگ و تمدن 2500 ساله این مملکت فرو می ریزد که چرا هنوز بم آباد نشده است؟!
یاد همه کشته شدگان بم گرامی.
امشب
امشب توسط کسایی که فکرش رو هم نمی کردم، برای اولین بار تو زندگیم* غافل گیر شدم.
* : برای اولین بار که نه. ولی آخرین بارش رو هم یادم نیست.
پ. ن بی ربط: از آنجایی که گودر نازنین توسط عوامل استکبار به درک واصل شده است، لینک یادداشت های به اشتراک گذاشته ام که گوشه وبلاگ جا خوش کرده بود را حذف می کنم.
شاعر میگه، منم همینطور
توی این بیهودگی ها
لحظه ها رو می شمارم.
27
تنها صداست که می ماند
فکرش رو بکنید که چه نیرویی باید توی وجود شما باشه که مدتها بعد از نبودنتون، هنوز هم باشید.
اون نیرو توی وجود ناصر بود. چرا که هنوز هم با شنیدن صداش، پشت خیلی ها میلرزه و چشمهای خیلی ها تر میشه.
امشب برای دومین بار در طول زندگیم، به خاطر ناصر عبدالهی بغض کردم و چشمام تر شد.
روحش شاد.
فردوس برین
راســـــتی، آنجا هم هر کس و نـــــا کس خداست؟
← صفحه بعد
