شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

تخت گاز

تنها چیزی که می تونه من رو یک ساعت تموم از این اینترنت کوفتی دور نگه داره،
چیزی نیست جز: Top Gear

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠

من

من همونم که یه روز،
می خواستم دریا بشم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

دیشب، همه خبرها، خبر بد نبود

I just prefere to say something about my people
I think, they are a truly peace-loving people

Asghar Farhadi, "A Separation" director, Golden Globe 2012 stage

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

تیشه به ریشه

یکی از ناجوانمردانه ترین ظلم هایی که بشر در حق خودش انجام داد، اختراع اینترنت بود.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

بم

هنوز هم با شنیدن نامش، خروارها خاک در ذهنم تداعی می شود و ردیفهایی از جنازه. هنوز هم آن عروس 18 ساله ای در ذهنم تداعی می شود که زیر سقف فرو ریخته خانه شان خفته بود و پدرش اصرار داشت که صدایش را می شنود. هنوز هم برق نگاه مادری را به یاد می آورم که منتظر آن بود که شاید با بیل بعدی امداد گر جنازه عزیزش از زیر خاک در آید. او حتی به جنازه نیز راضی بود.

8 سال پیش در چنین روزی دیوار های تاریخی ارگ فرو ریخت. اما هشت سال  است که هر روز دیوار های فرهنگ و تمدن 2500 ساله این مملکت فرو می ریزد که چرا هنوز بم آباد نشده است؟!

یاد همه کشته شدگان بم گرامی.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

امشب

امشب توسط کسایی که فکرش رو هم نمی کردم، برای اولین بار تو زندگیم* غافل گیر شدم.

* : برای اولین بار که نه. ولی آخرین بارش رو هم یادم نیست.

پ. ن بی ربط: از آنجایی که گودر نازنین توسط عوامل استکبار به درک واصل شده است، لینک یادداشت های به اشتراک گذاشته ام که گوشه وبلاگ جا خوش کرده بود را حذف می کنم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠

شاعر میگه، منم همینطور

توی این بیهودگی ها
لحظه ها رو می شمارم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

27

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠

تنها صداست که می ماند

فکرش رو بکنید که چه نیرویی باید توی وجود شما باشه که مدتها بعد از نبودنتون، هنوز هم باشید.
اون نیرو توی وجود ناصر بود. چرا که هنوز هم با شنیدن صداش، پشت خیلی ها میلرزه و چشمهای خیلی ها تر میشه.

امشب برای دومین بار در طول زندگیم، به خاطر ناصر عبدالهی بغض کردم و چشمام تر شد.

روحش شاد.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠

فردوس برین

راســـــتی، آنجا هم هر کس و نـــــا کس خداست؟

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

شـــــــــــومــــــــــو؟!!

به گمانم چگورای (همیشه با املای این کلمه مشکل داشته ام) مفلوک بود که گفت: شاد بودن تنها انتقامی است که می توان از زندگی گرفت. حال که راههای انتقام گرفتن به رویمان بسته شده است - یکی از این راهها، گوگل ریدر نازنین بود که مالید! و دیگری تماشای مسابقات فوتبال بود البته برای بعضی ها، که دیگر با خانواده نمی توان نگاه کرد زیرا که احتمال دارد شما را به دیدن یک فیلم پ.ور.نو دعوت کند آن هم به صورت زنده!- (جمله بس طولانی گشته، خودتان سر خط را دوباره بیابید) ، برای شما راهکار دیگری دارم.

با دانلود و شنیدن این فایل می توانید به مدت 5 دقیقه و هفده ثانیه به سختی از زندگی انتقام بگیرید، در حد خواهر و مادرش!!!

در ضمن به خاطر بعضی الفاظ موجود در آن پیشاپیش عذر خواهی نمی کنم. زیرا همان هاست که انتقام می گیرد.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠

بیابید پرتقال فروش را!

1- زندگیم همش ضرره.

2- از قدیم گفتند که ضرر رو از هر جا که جلوش بگیری، منفعته.

3- همین.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠

اینا همش درده!

چی باید بگی وقتی که رفیقت میگه:

سی دی داریوش رو برای من بیار!

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

بابام

خدایا، بابام رو هیچ وقت از من نگیر.
خدایا، آرزوهای بابام رو برآورده کن.
خدایا، منو بکن اون چیزی که بابام میخواد.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠

نگران نباشید و یا راه ر.ج شدن!

به احتمال زیاد، همگی می دانید که پفک، لواشک، آلو خشکه، بیسکوییت کرمدار، نوشابه، ساندویچ با نون اضافه و هزار کوفت و زهر مار دیگر که همگی در قالب هله هوله گنجانده می شوند چیست. به احتمال خیلی بیشتر، با سیستم گوارشی نیز آشنایی دارید ( مگر می شود آشنا نباشید. نصف عمرتان را بر سر همین می گذرانید. چه ورودی سیستم و چه خروجی اش). خدا خیرتان بدهد. مرحمت فرموده این دو مقوله رو با هم مخلوط کرده و به خوبی تکان دهید تا آن چیزی که می دانید حاصل شود. مایع مورد نظر را داشته باشید تا خبرتان کنم.

دانشمندان ماده ای با انعطاف پذیری بالا ساخته اند. به گمانم به آن لاستیک می گویند.(اشتباه نکنید، پلاستیک چیز دیگری است که با آن آفتابه می سازند). خوب بروید هر چه می توانید از آن لاستیک کذایی بخرید. یک نفرتان هم بروید کافی است. همان یک نفر هم نرفت طوری نیست. آدم فضول زیاد است. (بعدا یادم بیاورید یک داستان واقعی در این باره برایتان تعریف کنم). به هر حال به مدد تکنولوژی و یا نمی دانم دعا و نذر و نیاز، آن را به شکل یک توپ تو خالی در آورید که یک نقطه آن باز باشد. می دانید منظورم چیست؟ چیزی شبیه بادکنک می خواهیم. چرا اذیتتان کنم؟ اصلا ما نیازمند بادکنک بزرگی هستیم.

معجون تهیه شده در قسمت اول را با قیف درون آن بادکنک لاستیکی بریزید. سعی کنید یک قطره هم دور ریخته نشود. حیف است. کلی زحمت کشیده اید برایش. دل پیچه هایش به کنار، پولش را که حساب کنید می بینید خیلی می شود. سعی کنید که حتما تازه باشد. معجون را می گویم. اصلا بهتر است اول بادکنک را تهیه کنید و سپس معجون را. اگر مانده باشد، ... بگذریم بعدا خودتان متوجه می شوید چه می شود.

حال بایستی آن بادکنک را باد کنید. اَه و اوه نکنید که آنچه در آن است شاهکار خودتان است. برای باد کردن بادکنک می توانید از هر جایتان که باد در می آید کمک بگیرید. اکثر افراد این کار را با دهانشان انجام می دهند. ولی خب، انسانهای متفاوت قابلیت های متفاوتی دارند. آقا هر جور راحتید.به هیچ عنوان از باد کردن بادکنک مایوس نشوید. بنفش رنگ مناسبی است برای تشخیص آنکه به قدر کافی باد کرده اید یا نه. اگر از دهانتان استفاده نمی کنید، قطعا به مواد کمکی نیازمندید، حبوبات نیز سلام می رسانند. آن قدر باد کنید که مساحت تصویر بادکنک (خاک بر سرتان. مساحت تصویر نمی دانید چیست. اشکال ندارد من هم نمی دانم چیست. اگر آنجایتان سالم است، سرچش کنید). بله می فرمودم. باد کنید تا مساحت تصویر بادکنک 1،648،195 کیلومتر مربع گردد. خُـــــــــــــــــــــــــــــــــــب. کافی است.
هر چه فکرش می کنم، حجم معجون کمی کم است. به مرحله اول برگردید. از دوست و آشنا و فک و فامیل برای تهیه معجون کمک بگیرید. هر چه رتبه علمی بالاتر، معجون بهتر. خلاصه، الان مواد اولیه آماده است. داستان از این به بعد دارای دو روایت است:

اول:
به این کاری نداریم که کدام انسان فضولی آن سنجاق ته گرد را در ماتحت آن بادکنک پرفشار مملو از شیرین کاری هایتان فرو کرد. به هر حال کاری است که شده است و آن بادکنک ترکیده است. سوزن را که متقارن بزنید، با توزیع احتمال گاوسی هم که توزیع شده باشد، متقارن است. عملیات رنگ پاشی را می گویم. پس، نگران نباشید. شما تنها نیستید. تمام آن 1،648،195 کیلومتر مربع رنگ شده اند. خانه شما که چیزی نیست که برایش این همه چـ س ناله می کنید. حتی فراتر از آن سطح نیز رنگ شده اند. شعاعی در حدود نصف خاور میانه!

دوم:
سوزن ته گرد را برداشته و به ماتحت بادکنک فرو کنید. تبریک می گویم. شما ر.ی.ی.س ج.م.ه.و.ر شده اید.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠

بیشتر از گاهی

هوای خانه چه گُـ ـه می شود، ...گاهی

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠

سفر به روایت تصویر - قسمت دوم

قلعه رودخان، نام یک روستا و یک قلعه تاریخی در 30 کیلومتری شهر فومن است. قدمت این قلعه در بعضی اسناد به زمان قبل از اسلام و در برخی دیگر به دوره سلجوقی باز می گردد.
ویژگی منحصر به فرد این قلعه مسیر دسترسی به آن است که شامل یک مسیر پلکانی است که بیش از 1000 پله ( به گفته برخی دیگر، 1500 پله) دارد. مسیر مملو از مناظر بکر و دیدنی است که برخی از آنها را در زیر می بینید.
پیمودن 1000 پله برای کسانی که خیلی ورزشکار نباشند، کاری سخت و طاقت فرسا است. اما اگر گذارتان به آنجا افتاد، به هیچ عنوان مایوس نشوید. (از من که دیگه بدتر نیستید؟! نیشخند) وقتی که به بالای کوه برسید می بینید که ارزشش را داشت. و البته آن بالا خواهید گفت حالا چطور این 1000 پله خیس و لغزنده را پایین بروم؟!
به هر حال اگر به گیلان سفر کردید، قلعه رودخان را حتما در لیست گردش خود قرار دهید. در پایین کوه هم از آن دست فروشان، چوب دستی هایی که از نی است را بخرید، در طول مسیر به دردتان می خورد. و اگر مثل گروه ما، پیرمرد رو به موت بودید، روی 3.5 تا 4 ساعت برای رفت و برگشت حساب کنید. نایب الزیاره همگی بودیم. این شما و این قلعه رودخان:

قلعه رودخان- حاشیه مسیر دسترسی به قلعه
قلعه رودخان- حاشیه مسیر دسترسی به قلعه

قلعه رودخان- حاشیه مسیر دسترسی به قلعه
قلعه رودخان- حاشیه مسیر دسترسی به قلعه

قلعه رودخان- نمایی از مسیر پلکانی دسترسی به قلعه
قلعه رودخان- نمایی از مسیر پلکانی دسترسی به قلعه

قلعه رودخان- نمای بیرونی قلعه
قلعه رودخان- نمای بیرونی قلعه

قلعه رودخان- فضای داخلی قلعه
قلعه رودخان- فضای داخلی قلعه

قلعه رودخان- جمع شدن آب باران در یک تار عنکبوت
قلعه رودخان- جمع شدن آب باران در یک تار عنکبوت

قلعه رودخان- جنگل مه آلود
قلعه رودخان- جنگل مه آلود

 

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠

سفر به روایت تصویر - قسمت اول

 

تخت جمشید
تخت جمشید

تخت جمشید
تخت جمشید

منجیل- نیروگاه بادی و دریاچه سد سفیدرود
منجیل- نیروگاه بادی و دریاچه سد سفیدرود

بندر انزلی- بازار ماهی فروشان- ماهی خشک و ماهی دودی
بندر انزلی- بازار ماهی فروشان- ماهی خشک و ماهی دودی

بندر انزلی- تالاب انزلی- گل های نیلوفر آبی
بندر انزلی- تالاب انزلی- گل های نیلوفر آبی

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠

برای حمید

رفیق عزیزم، این کلمات فقط برای آن اینجا ثبت می شوند که بدانی به همان اندازه که امروز خنده هایت از ته دلت بود، خوشحالی من هم برای تو، از ته دلم است.

همیشه شاد باش و پرانرژی و موفق، مثل این روزهایت.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠

بی گناه

معتقدم که بدترین کاری که ممکنه یه مرد بکنه اینه که لقمه حروم ببره سر سفره، برای زن و بچه اش. لقمه حروم مثل ایدزه. تو رو یک دفعه از پا در نمیاره. بلکه زجر کشت می کنه. مثل ایدز، شاید سال ها طول بکشه که خودش رو بروز بده و بعدش هم سالها باهات بازی می کنه، تا آخرش اون قدر ضعیف و ناتوان میشی که حتی با یک سرماخوردگی ساده، ممکنه که بمیری.

و معتقدم یکی از اثرات مستقیم لقمه حروم روی اولاده. لقمه حلال یا حروم، باعث همون چیزی میشه که بهش میگن اولاد صالح یا  ناصالح. شاید اون کسی که تمام زندگیش رو زحمت میکشه و مبارزه میکنه که یه لقمه حروم رو کسب نکنه، تنها عایدیش و مهمترینش اینه که شب که میخواد بخوابه، با خودش میگه خدا رو شکر که بچه هام سالم اند ( منظورش همون صالح هست).

از سوی دیگه، معتقدم که این یک قانون نیست که لقمه حروم همیشه هم باعث میشه که بچه ات صالح نباشه. یعنی همیشه هم اون دزد و معتاد و بد از کار در نمیاد. خیلی وقتها هم یه آدم معمولی میشه مثل همه آدمها. ولی هنوز هم یک چیزهایی هست که باعث نشه تو راضی باشی. فرزندت یک آدم موفق نیست. همه تصمیم هاش اشتباهه. و همواره شکست می خوره. از نظر من اون چیزی که مسلمه اینه که عدم موفقیت هاش، نتیجه مستقیم لقمه حرومی هست که پدر و مادرش بهش دادند. چیزی که خودش هیچ نقشی توی انجامش نداشته. ولی داره نتایجش رو به عینه توی زندگی خودش می بینه. اما سوال اینه که چرا باید به گناه کس دیگه ای بسوزند؟ اونها بی گناه اند.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠

← صفحه بعد