شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

rules

To be my close friend

Firstly; be honest
Finally; be supportive

That's enough

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

به کجا چنین ...

علاوه بر آنکه از قدیم الایام "سنگ" بوده ام. جدیدا صفت نکوهیده "بدجنسی" نیز در وجود خود حس می کنم. خداوندگار گناهان من را ببخشاید و از مسببینش در گذرد.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

مُسری

گُمان می کنم قریب به 3 ماه بود که به گوگل ریدر سر نزده بودم. همان وبلاگ هایی در آن است، که زمانی که برای خودش عزت و جلالی داشت، می خواندمشان. دوستان فضای مجازی کمی کم کار بودند. فقط 119 پست خوانده نشده وجود داشت. تمام این 119 پست را در کمتر از 25 دقیقه قرائت نمودم. قسم می خورم که هیچ گاه در هیچ کلاس تند خوانی شرکت نکرده ام. ولی در این بین به یک کشف مهم نائل گشتم:

ک.گ ی یک بیماری مُسری است که از من به تمام فضای مجازی منتقل شده است.
زین پس با ماسک و روپوش و عینک به این مکان وارد شوید.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

ننم

او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه
او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه
او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره
میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه
او که من هر چی بخوام واسم تدارک می بینه
نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه
او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر
میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه
او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه
میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه
او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم
اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه
او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره
به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه
او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم
بخدا بعــــد خــــــــدا او هــــم خدامه ، ننمه
  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

w8

فکر می کردم که خیلی صبورم. ولی دیگه دارم از این انتظار لعنتی خسته میشم. فرسایشی شده.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

کما فی السابق

13 به تو!

ولی اینبار با کمال میل.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱

91

سال نو مبارک.

سلامتی، آرامش، شادی، پول؛ آرزوی من برای همه.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱

پ

این روزها، با ذهنم نزدیکی می کنم؛

تا شاید برای 9 بار هم که شده، از بدخُلقی های خونین متواترش رها شوم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠

عشق های زرد دیجیتالی

شلاق می زنند بر زخم‌های دل...
عکس ها، چت‌ها
دو نقطه و ستاره‌های روی کیبورد: بوسه‌های دیجتالی
دو نقطه و پرانتزها؛ اخم و خنده‌های فانتزی
هزاری هم این آدمک‌های زرد و دیجیتالی غش بکنند و ریسه بروند یا اشک از دو سوی صورت گردشان مثل باران بهاری ببارد....
دوری دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور

مادرها بلد نیستند با این شکلک‌ها بخندند
پدرها معنی پرانتزهای باز و دو نقطه را نمی فهمند
برادرها با شکلک‌های شیطانی، روح سرکشِ سربه سر گذاشتن‌هایشان آرام نمی گیرد
خواهر‌ها با نقطه خط‌های مورب بغل کردن‌شان نمی آید

لب‌ها و چشم‌های کدام یار حتی اگر ستاره بارانِ همه کیبوردهای جهان‌شان کنیم، داغ می شوند؟
این درد دوای خودش را دارد؛ لمس و حضور....
باقی همه تازیانه بر زخم است...

                                        مسیح علی‌ نژاد

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠

همای سعادت

وقتی سایه‌ی همای سعادت بر سر کسی افتد، اولین نشانه آن بروز آرامش است.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠

تخت گاز

تنها چیزی که می تونه من رو یک ساعت تموم از این اینترنت کوفتی دور نگه داره،
چیزی نیست جز: Top Gear

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠

من

من همونم که یه روز،
می خواستم دریا بشم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

دیشب، همه خبرها، خبر بد نبود

I just prefere to say something about my people
I think, they are a truly peace-loving people

Asghar Farhadi, "A Separation" director, Golden Globe 2012 stage

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

تیشه به ریشه

یکی از ناجوانمردانه ترین ظلم هایی که بشر در حق خودش انجام داد، اختراع اینترنت بود.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

بم

هنوز هم با شنیدن نامش، خروارها خاک در ذهنم تداعی می شود و ردیفهایی از جنازه. هنوز هم آن عروس 18 ساله ای در ذهنم تداعی می شود که زیر سقف فرو ریخته خانه شان خفته بود و پدرش اصرار داشت که صدایش را می شنود. هنوز هم برق نگاه مادری را به یاد می آورم که منتظر آن بود که شاید با بیل بعدی امداد گر جنازه عزیزش از زیر خاک در آید. او حتی به جنازه نیز راضی بود.

8 سال پیش در چنین روزی دیوار های تاریخی ارگ فرو ریخت. اما هشت سال  است که هر روز دیوار های فرهنگ و تمدن 2500 ساله این مملکت فرو می ریزد که چرا هنوز بم آباد نشده است؟!

یاد همه کشته شدگان بم گرامی.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

امشب

امشب توسط کسایی که فکرش رو هم نمی کردم، برای اولین بار تو زندگیم* غافل گیر شدم.

* : برای اولین بار که نه. ولی آخرین بارش رو هم یادم نیست.

پ. ن بی ربط: از آنجایی که گودر نازنین توسط عوامل استکبار به درک واصل شده است، لینک یادداشت های به اشتراک گذاشته ام که گوشه وبلاگ جا خوش کرده بود را حذف می کنم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠

شاعر میگه، منم همینطور

توی این بیهودگی ها
لحظه ها رو می شمارم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠

27

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠

تنها صداست که می ماند

فکرش رو بکنید که چه نیرویی باید توی وجود شما باشه که مدتها بعد از نبودنتون، هنوز هم باشید.
اون نیرو توی وجود ناصر بود. چرا که هنوز هم با شنیدن صداش، پشت خیلی ها میلرزه و چشمهای خیلی ها تر میشه.

امشب برای دومین بار در طول زندگیم، به خاطر ناصر عبدالهی بغض کردم و چشمام تر شد.

روحش شاد.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠

فردوس برین

راســـــتی، آنجا هم هر کس و نـــــا کس خداست؟

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

← صفحه بعد