شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

 

چهار سال که هر کدوممون برا خودمون يه سازی زديم ، هر کسی يه کاری کرده، همه پشت سر هم حرف زدن ولی  جلوی رو برا همديگه نوشابه باز می کردند. يه اردو درست حسابی که همه باشند نرفتيم . به غير از ترم اول که مجبور بوديم سر يه کلاس بشينيم ،يه کلاس نداشتيم که دوباره هممون با هم جمع بشيم.

ولی حالا بعد از ۴ سال تصميم گرفتيم که برا يه شب ، فقط برا يه شب با هم باشيم و از همديگه بد نگيم. برا يه شب به همديگه چشم غره نريم...

آره . تصميم گرفتيم که جشن فارغ التحصيلی بگيريم . هر چند که خيلی از بچه ها تموم نمی کنن ولی به غير از اين ترم هيچ وقت نميشه همه رو جمع کرد.

بچه ها يه جورايی کارها رو گذاشتن سر من و ۲-۳ تای ديگه. دليلشون هم اين بود که برنامتون سبکه.

من هم گفتم باشه . و خداييش دنبالش هستم که يه کار خوب که همه راضی باشن از کار در بياد.

ولی.... ولی خانه از پای بست ويران است. جماعتی رو که نشد بعد از گذشت ۴ سال با هم جمعشون کرد ، با يکی دو هفته زور زدن من و ۳-۴ تای ديگه هم نميشه.

والا .... .هنوز هيچ کاری نکرديم ، نق زدن ها و غر غر کردن ها و ارد (ord) دادن ها شروع شده. همه فکر ميکنن هر کی يه کاری رو قبول کرد حتما براش منفعت داره يا ميخواد خودش رو همه کاره نشون بده. ولی نمیدونن جز اعصاب خوردی و دردسر هيچی نداره. والا موندم چی کار کنم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٥