شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

 

امروز اولين روزی بود که توی ترم جديد می رفتم سر کلاس. دليلش رو نپرسين که خودم هم نميدونم (فکر می کردم که اگه بشه چی ميشه ولی نشد ).

کلا اين ترم فقط همين يکشنبه ها رو کلاس دارم. بچه ها بهم ميگن اين ترم اومدی هتل٬ دانشگاه که نيومدی. من هم ميگم اون موقع که همشو سر کلاس بودم شماها همشو می خوابيدين. ولی چه فايده. اين روزها هم تموم ميشه.آخ که چقدر زود گذشت. انگار همين ديروز بود که برا ثبت نام اومده بودم و فحش عالم رو به خودم می دادم که چرا ۴ تا تست بيشتر نزدم که يه جا بهتر قبول شم . به هر حال هر چی بود تموم شد. ۳- ۴ ماه ديگه ازش نمونده. من هم حالا راضی ام .خدا رو شکر.بعدش چی ميشه خدا می دونه.

اهام داشتم در مورد اين ترم نق ميزدم که يادم رفت چی می خواستم بگم . داشتم می گفتم که بعد از ۳ هفته اومدم برم سر کلاس که ..... . اره ديگه رفتم ديدم اصلا حوصله قيافه استادش که مثل معلم قرآن راهنمايی رو ندارم پا شدم اومدم سايت. فکر کنم اين ترم رو همش تو سايت باشم.

فعلا برا امروز بسه . بوی عطر اين بغل دستيم داره خفم می کنه.سر درد گرفتم.عطرش خيلی خوش بو هستا ٬ ولی در حال حاضر من حال و حوصله خودم هم ندارم چه برسه به اين. 

خوش باشين . خداحافظ.  

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤