شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

! خير راه خانه صاحبش را بلد است

امروز حلوا (شله زرد) پزون داشتیم. هم نذر ماست و هم نذر مامان بزرگم. برای همین هر سال با هم می پزیم. اون موقع ها که بچه بودم خیلی روز حلوا پختن رو دوست داشتم. اولا چون که هم اون موقع ها ایمانم خیلی بیشتر بود و به این چیزا اعتقاد داشتم و هم اینکه همه فامیل میومدن خونه ما و همه جا شلوغ پلوغ می شد.

ولی از وقتی که  راهی آن مکان به ظاهر مقدس (دانشگاه) شدم، دیگه سعادت اینکه روز حلوا پزون خونه باشم رو نداشتم، و این 4 سال همشو کرمان بودم. این هم یکی دیگه از اون چیزهایی بود که کرمان از من گرفت. ( اولیش به قول مامانم ادب بود!) ولی امسال خونه بودم . از صبح با خودم می گفتم حداقل از این 24*365 ساعتی که توی یک سال هست، 4-5 ساعت از گناه دورم و حداقل یه کار می کنم که شاید، شاید یه کم بتونم به خدا نزدیک تر بشم. ولی... . نمودنم بگم ولی نمیگذارن یا.... . من نمی دونم یه ظرف حلوا چیه که ما همیشه سر تقسیم کردن اون با هم بحثمون میشه. همیشه باعث کدورت میشه.

بگذریم. هر چی بود تموم شد و تقسیم هم شد و خورده شد و رفت. فقط خدا کنه که قبول بشه و خدا دعاهامون رو برآورده کنه. ولی جدا جاتون سبز واقعا خوش مزه شده بود. از شکلش معلومه. مگه نه؟

کاش توی کارهامون برای جلوگیری از ریاکاری یه کم به تیتری که برای این مطلب گذاشتم، توجه کنیم!

یه چیز دیگه که می خواستم بگم اینه که به قول حامد، هر فیلمی ارزش یه بار دیدن رو داره. ولی بعضی فیلمها هر چند بار هم که ببینیش باز هم از دیدنش خسته نمیشی. امشب تلویزیون "خیلی دور خیلی نزدیک" داشت و توی تبلیغهاش گفتم که اینو که دیدم، ولی وقتی شروع شد نتونستم ازش بگذرم.

میدونم دیگه کم کم داره دیر میشه ولی قول میدم توی مطلب بعدی حتما عید رو تبریک بگم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥