شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

دل نوشته های يک دوست

جای من اینجا نبود

خانه ام دنیا نبود

جای من آنجا بود

من دلم آنجا ماند

نفسم، آنجا ماند

من نگاهم، آنجاست

من صدایم، آنجاست

من راز طوفانم

باز سرگردانم

خوب می دانم، که اینجا نمی مانم.

------------------------

رد انگشتانت روی دستم مانده

طرح چشمان قشنگت در خیالم مانده

تو چرا می روی ای شاپرک بی همتا؟

هیچ می دانی که پس از رفتن تو، می شوم درمانده؟!!!

------------------------

امشب دوباره انگار،

رویای با تو بودن خواب مرا ربود.

------------------------

با نگاهت دل من حرِِّی ریخت

با صدایت نفسم بند آمد

لغزش دستانت روی انگشتانم، مات و مبهوتم کرد

گرمی لبهایت در پس چهره من همه جا را شب کرد

و تو رفتی و صد افسوس که من ماندم و این تاریکی

و تو رفتی و صد افسوس که در چشمانم

ردّ پایت مانده

گل اندوه مرا خشکانده

ای همه هستی من،

کاش می دانستم

            که چرا رفتی تو؟!!!

------------------------ 

شبی دلم به هوای بیگانه ای تپید

که بیگانه با خودش بودم و آشنا با سخنش

اندی گذشت و شدم بی خیال، هم سخنش

امشب دلم گرفت، چرا که او می رود

با جبر روزگار از آشیانه ام.

================

1- شاعر: ا.ب

2- هر گونه استفاده و یا کپی برداری از اشعار فوق بر خلاف همه موازین اخلاق است.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦