شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

 

۱- روز جمعه با چند تا از دوستام رفته بودیم یه جا توی مایه های کوه. بد نبود. خوش گذشت. فقط یه نکته جالب این بود که دو تا خانواده که با هم بودند نزدیکی های ما بودند. ۲ تا مرد خانواده ماشالا از صبح ساعت ۱۰ تا ۴ بعد از ظهر پشت سر هم تریاک می کشیدند. و جالب ابنکه زنها شون هم با خیال راحت کنارشون نشسته بودند و برا همدیگه تعریف میکردند. و یه جاها هم نشسته بودند که هر کسی که رد میشد، اونها رو میدید . اونها هم بیخیال کار خودشون رو می کردند.

از این جور صحنه هاخودم به شخصه زیاد دیدم. دیگه واقعا قبح این کار زشت از بین رفته و هیچ کس حتی ذره ای احساس شرم هم بهش دست نمیده. یکی بود میگفت که: " اینها هشت سال نذاشتند که یک دونه عراقی پاشو توی این مملکت بذاره و حالا چه جوریه که نمی تونن جلوی تریاک و هزار یک جور کوفت و زهر مار دیگه رو بگیرند؟". فکرش رو که می کنم، می بینم که خیلی هم بیراه نمیگه.چه جوری هست که این چند ساله قیمت همه چیز چند برابر شده و فقط قیمت تریاک و از قبیل چیزها ثابت که نمونده حتی پایین هم اومده؟!! ( 5 سال پیش تریاک، مثقالی 5000 تومان بود . الان فقط 2300 تومان است. -به گفته یه فرد این کاره-). شاید هم نباید به این جور چیزها شک کنیم و اصلا این موضوع ها به ماها ربطی نداره. ولی آیا یه جواب منطقی هم نباید براش وجود داشته باشه؟

2- چند روزی هست که طرح مبارزه با بد حجابی شروع شده است. اولش باهاش موافق بودم. ولی حالا که فکرش می کنم می بینم که دچار دو گانگی شدم. خودم هم الان نمی دونم که موافقم یا مخالف؟ در باره کلیت همچین طرحی از یک طرف میگم که پوشش یه نفر، یک قضیه کاملا شخصیه. و هر کسی حق داره که هر جور بخواد لباس بپوشه. (بعضی ها برای توجیه میگن که شاید یه نفر بخواد لخت بیاد توی خیابون، اینکه نمیشه. که من هم میگم دارین چرت میگین. ما بحثمون سر اون قضیه نیست.) و از طرف دیگه جامعه خیلی خراب شده. البته جامعه رو کسی جز ماها نمیسازه. بله. ماها خراب شدیم. ولی شاید این هم چاره اش نباشه.

و اما در مورد اجراش هم صد در صد با این طرح مخالفم. چون که یه صحنه هایی خودم از این آدم هایی که به ظاهر باید حافظ مال و ناموس ما باشند، دیدم که دیگه دلم از هر چی پلیس و نیروی انتظامی هست به هم میخوره.

3- آقا اگه ما نخواهیم کارت هوشمند سوخت داشته باشیم باید کیو ببینیم؟ به جون خودم این هم میشه مثل قضیه کارت ملی. بعد از یه مدت انگار نه انگار که اصلا همچین چیزی بوده. احتمالا یکی از عزیزان یه شرکت تاسیس کرده که کارت های هوشمند تولید می کرده. و احتمالا این طرح فعلا برای نون خوردن ایشون هست. بعدا چی بشه خدا می دونه!

4- نمی دونم که چرا یه مدت هست، فقط جنبه های منفی همه چیز رو می بینم. و همه چیز رو به دید اعتراضی نگاه می کنم. خدا همه ماها رو به راه راست هدایت کند.!

5- این عکس همون جایی هست که جمعه رفته بودیم. عصر بارون اومد و کوه خیس شده بود. واقعا زیبا بود.

TinyPic image

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦