شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

 

سلام

والا اصلا نمی دونم چی بنویسم. کلا من هیچ وقت انشام خوب نبوده . اصلا یه چیز بگم؟ من ازا نشا متنفربودم .فقط یه بار یادمه که کلاس دوم راهنمایی بودم و یه انشای نسبتا خوب نوشتم ( البته به نظر خودم اون عالی بود) هنوز هم موضوعش یادمه . معلمون چند تا چیز رو چیده بود روی میزش و گفت این منظره رو توصیف کنید. من هم یه جوری توصیف کردم که حالا هم که بهش فکر می کنم تو این فکرم که آیا اونو من نوشته بودم؟یا خواجه حافظ شیرازی ؟  که البته خواجه حافظ که علیه الرحمه شده پس حتما کار خودم بوده. بگذریم.

 

اهام تا یادم نرفته ، اینو که درباره حافظ گفتم کاملا من باب شوخی بود.بنده ارادت خاصی به حافظ شیرازی دارم و خودم در بست مخلصشم.

4 روز دیگه عید میاد و .... . ولش کن اصلا حوصله شو ندارم در این باره حرف بزنم . چون حرف زدن در باره یه چیز مستلزم اینه که گوینده تو اون برهه از زمان و مکان آمادگی همه جانبه رو در باره اون موضوع داشته باشه که من ندارم. به هر حال ایشالا که امسال سال خوبی باشه . سالی که هیچ کس به هیچ کس دروغ نگه. همه همو دوست داشته باشن و به هم احترام بذارن. از صدقه سر همه خدا یه نیگاهی هم به من بکنه. یه خرده هم ایمانم زیاد بشه.

 

میدونید چی شد که امشب اومدم نوشتم.

امروز این برچسب های فارسی کیبوردم رو بعد از 5 سال عوض کردم.خیلی خوشکل شده بود .آدم دلش می کشید که  بشینه تایپ کنه.توی messenger که خدا رو شکر مثل همیشه هیشکی نبود .برا همین گفتم بیام اینجا بنویسم .هم اینکه یه خورده تایپ کرده باشم و هم اینکه وبلاگ رو آپ کردم.

واقعا هیچی برا گفتن ندارم. دلم میخواد تا صبح داریوش گوش کنم .مخصوصا این آهنگشو (رهایی) :

کفتر کشته پروندن نداره

تو خاک و خونها کشوندن نداره

کفتر کشته پروندن نداره

کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهایی گریم می گیره

توی این شهر دیگه موندن نداره

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

مرغ پر بسته که کشتن نداره

وقتی کشتیش دیگه گفتن نداره

اگه تو باغچه فقط یه گل باشه

گل اون باغچه که چیدن نداره

هر درختی که یه روزی پیر میشه

اونو از ریشه سوزوندن نداره

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم

 

به امید اینکه دفعه بعد مطالب خوب خوب و با انرژی بنویسم.

خوش باشین.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤