شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

کمی متفاوت

تا حالا با اتوبوس مسافرت کردید؟ مطمئنم که این اتفاق افتاده. خوب حالا وقتی توی اتوبوس هستید، 3 حالت ممکنه که پیش بیاد. یکی اینکه اون جلو باشین و همه ماشینهای توی جاده و آکروبات بازی های راننده رو به صورت زنده و مستقیم تماشا می کنید و یا اینکه اون ته هستید و از شدت گرما و صدای موتور دیگه کلافه و عصبی شدید و دعا می کنید که کاش زود تموم بشه. اما یه حالت دیگه هم وجود داره و اینکه اون وسط ها باشین. که باز هم دو حالت داره : یا خواب هستید یا اینکه دارید فکر می کنید.( حالتهای دیگه ای هم وجود داره که صلاح نیست که اینجا بهش اشاره بشه).

خلاصه توی یکی از همین سفرهای 2- 3 ساعته توی یه صندلی وسط اتوبوس در حای که خوابم نمی برد یه موضوعی فکر منو به خودش مشغول کرد.

اینکه وقتی یه نفر بخواد در مورد یک انتخاب، بر فرض مثال ازدواج تصمیم بگیره آیا تحقیق در باره سابقه تاریخی میتونه آینده رو تضمین کنه؟

1- این حالت رو فرض کنید که یک جوون تا قبل از تصمیم برای ازدواج، هیچ کار خلاف شرع و عرفی نکرده باشه. و به قولی تا حالا چشمش از روی زمین بلند نشده باشه ( البته نه به این شوریه شور. صرفا این حرفو برای فهموندن منظورم گفتم) و اون آقا و یا خانوم از نظر خودش و خیلی های دیگه مثبت ترین فرد باشه. مسلما وقتی در باره همچین کسی تحقیق می کنید، به شما خواهند گفت که: این دیگه حرف نداره و این خود خودشه.

حالا بذارین از دید اون آقا یا خانوم به موضوع نگاه  کنیم. شاید و تاکید می کنم شاید، ایشون هدفشون و طرز تفکرشون در باره اینجور زندگی قبل از ازدواج این باشه که آدم وقتی به یکی بله گفت و تصمیم گرفت با اون باشه دیگه فقط به اون فکر می کنه و دنیاش میشه اون یه نفر. همه خوشی ها و ناراحتی هاشو دوست داره با اون یه نفر تقسیم کنه، و حالا که قرار هست همچین اتفاقی بیفته پس یه کم صبر می کنه و دندون روی جیگر میذاره تا اون کعبه آمالش دیر یا زود پیدا بشه و بعد از این قضیه با هم دنیاشون رو بسازند..... و حالا اون یه نفر رو پیدا کرده و زندگیشون رو شروع کردند. یه سئوال! اگه هیچ کدوم از اون تصوراتی که درباره این زندگی مشترک داشت به حقیقت تبدیل نشد چی؟ اون جوون با خودش نمیگه که کاش من هم مثل خیلی های دگه جوونی کرده بودم؟ آیا اون جوون توی این شرایط شروع به جوونی نمیکنه؟

2- یکی رو در نظر بگیرید که نوی همون دوران که عرض کردم، همه جور کار که فکرشو بکنید کرده. و خلافی نبوده که نکرده باشه. و قول و وعده و وعید به هزار تا بد بخت تراز خودش داده. توی پارتی ها و مهمونی های مختلف با انواع و اقسام اجناس مخالف نشست و برخاست کرده. و حالا بر حسب قضای روزگار در حال ازدواج کردن هست. آیا همواره اون کسی که با این خانم یا  آقا می خواد زندگی کنه بدبخت ترین موجود روی زمین خواهد بود؟ آیا هیچ تضمینی وجود نداره که اون آدم عوض بشه و به این نتیجه برسه که هر چه راه تا حالا رفته جز راه باطل نبوده و حالا ست که باید تصمیم بگیره که عوض بشه و بچسبه به زندگی پاک؟

در مورد این موضوع فکر کنید. خوشحال میشم که نظراتتون رو بدونم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦