شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

سفرنامه و چند تا چيز ديگه

1- شاید این آخرین فرصتی بود که میشد هممون دوباره دور هم جمع بشیم. چون بچه ها داشتند خونه رو تحویل می دادنند و دیگه جایی برای موندن نداشتیم. برای همین حامد پیشنهاد داد که همه بچه ها که این 4-5 سال بیشتر با هم پیک بودیم و علی الخصوص، خودمون 4 تا که با هم، هم خونه بودیم، بیایم کرمون تا دوباره همدیگه رو ببینیم و فارغ از درس و دانشگاه و هر چیزی که بخواد فکر آدم رو به خودش مشغول کنه، چند روزی خوش بگذرونیم. ما هم که هممون از خدا خواسته برای مرور کردن تمام اون خاطرات خوب، قبول کردیم و تقریبا با یکی دو روز تاخیر همه رفتیم کرمان. میشه گفت همش رو توی خونه بودیم. و همین که 7-8 تا از بچه هایی که این چند سال رو با هم زندگی کرده بودیم،می دیدیم، برامون کافی بود و حسابی خوش میگذشت.(به جز یک مورد کوچیک. که تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکم). شب ها تا 4-5 صبح بیدار بودیم و فقط می خندیدیم و به عبارتی خوش میگذروندیم. یه شب درمیون اکران فیلم یا  play station 2بود. من خیلی با PS2 حال نمی کردم و اون شب رو می خوابیدم. از طرفی چون اکثر بچه ها نتیجه های فوقشون خوب شده بود، همدیگه رو مجبور می کردیم که شیرینی قبولی بدیم. و از این جهت کلی غذاهای خوشمزه و از همه مهمتر مفت خوردیم. البته بماند که بنده هم کلی از این بابت پیاده شدم. خلاصه اینکه واقعا این چند روزه خوش گذشت و عالی بود. یاد تمام اون 4-5 سال به خیر. واقعا میشه گفت که بهترین سالهای عمرم بود. روز آخر که من داشتم میومدم، یه تصمیم خیلی جالب گرفتیم. قرار شد که 16 شهریور سال 91 (5 سال دیگه) هممون سر ساعت 6 عصر توی ..... ( مکانش برای حفظ مسائل امنیتی به صورت محرمانه باقی می ماند)، به صورت کاملا مجردی جمع بشیم و از گذشته یاد کنیم و ببینیم که کی این قرار رو یادش میمونه. من هم اینو اینجا نوشتم که یادم بمونه و اگه هم خواست یادم بره، هر کی اینو می خونه یادآوری کنه. ( البته تا اون موقع فکر کنم اینجا 7 تا کفن پوسونده)

2- امروز 07/07/07 (البته از نوع میلادی) بود. اول اینکه 7 ، عدد مورد علاقه من هست و اینکه میگند که این روز یه روز خوش یمن هست که هر آرزویی بکنی بر آورده میشه. این روزها آن چنان آرزوی شخصی ندارم، برای همین آرزو کردم که وضع جامعمون بهتر بشه. و مردم از این مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی که هر روز باهاش دست به گریبان هستند، رهایی پیدا کنند و یه کم با آرامش خاطر زندگی بکنند.

3- به زودی چند تا از شعر های خواهر زاده عزیزم رو اینجا خواهم گذاشت.

4- سعی کنید که هر از چند وقت یک کار خیرخواهانه که خیلی هم عادی نباشه انجام بدید. یک حس آرامش عجیب و لذت بخش به آدم میده، که باهیچ حسی قابل مقایسه نیست.

5- آقا محمد، اگه اینجا بیای و نظر ندی، خیلی نامردیه. و اگه این کار رو بکنی من اینجوری برداشت میکنم که اصلا اینجا نمی یای و همه حرفات خالی بندی بوده.

  

نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦