شلخته نوشت

نویسنده شلخته یا نوشته های شلخته، مسئله این است!

صبر ...

یکی، دو ماه پیش، بالا خره بعد از 4 سال، گل مریم توی حیاطمون گل داد. خیلی جالب بود که بعد از 4 سال که مثل یک بوته مرده ولی سبز بدون هیچ رشدی توی باغچه جا خوش کرده بود، بالا خره تصمیم گرفت که به بار بشینه. یه شاخه بلند با غنچه های بسته گل مریم! شاید یک ماه هر روز به این امید به حیاط سر می زدم که غنچه های این گل زیبا باز بشند و با عطر خوشش آدم رو مست بکنه. ولی انگار که خیال باز شدن نداشتند. فکر کردم به خاطر گرمی هوا و یا کم آبی باشه. برای همین دفعات آب دادنش رو بیشتر کردم، گل شاداب تر میشد ولی غنچه هاش باز نمی شدند. در نهایت اون رو از شاخه جدا کردم وتوی آّب گذاشتم تا شاید به خاطر خنکی هوای داخل، باز بشند. ولی...! البته 2-3 تا از غنچه هاش رو خودم با دست باز کردم، ولی دیدم که حتی ذره ای هم رایحه خوش ندارند.

آدمی اصولا توی زندگیش برای رسیدن به خیلی چیزها در تلاش و حرکت هست، که بعضی هاشون خیلی زود به دست میاند و بعضی دیگشون برای به دست آوردنش باید سالها تلاش کرد که البته این تلاش قطعا با صبر هم همراه هست. از قدیم گفتند که: " در اثر صبر نوبت ظفر آید". من هم موافقم. باید تلاش کرد و البته در مسیر این تلاش، باید صبر کرد. بالاخره آدم به خواسته اش هم می رسه. و اون لحظه ای که یکی به خواسته چندین و چند ساله اش میرسه، چقدر دلچسب و لدت بخش خواهد بود. ولی آیا رسیدن به اون خواسته تمام آمال اون فرد رو تحت پوشش قرار میده؟ یا بذارید اینجوری بگم. که آیا این چیزی که بعد از سالها بهش رسیده، دقیقا همون چیزی هست که انتظارش رو می کشیده؟ آیآ اون گل خوش رنگ و لعابی که از دور بهش خیره شده بوده، از نزدیک هم همون جلوه و رنگ و عطر رو داره؟ آیا اگه اون گل، همون چیزی که اون شخص می خواسته، نباشه، این موضوع باعث سر خوردگی و نا امیدیش نمیشه؟ شاید من خیلی محافظ کار هستم و به سرنوشت هر چیز حتی قبل از اینکه به خود اون فکر کنم، فکر می کنم. ولی سئوال هایی از این دست، مدتی هست که ذهن منو به خودش مشغول کرده. امیدوارم بتونم جواب های قانع کننده ای براش پیدا کنم.

  
نویسنده : علیرضا ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦