سر تیر

در روزی که فردایش بایستی گزارش کارهایم را تحویل بدهم و همچون همیشه، انبوهی از کارهای نکرده دارم، جلوی کامپیوترم و در میان آدم هایی که حرف زدن هیچ کدامشان را نمی فهمم نشسته ام و درباره موضوعات مختلف سرچ می کنم و کاغذ های مقاله ها را ورق می زنم، به شدت ذهنم مشغول آن است که تا فردا این کُد، جواب بدهد و بتوانم نتایجش را گزارش کنم. ناگهان نرم افزار وُرد را باز می کنم و این خطوط را در آن می نویسم. بدون هیچ پیش زمینه ای و بدون هیچ مخاطبی.

روزنامه ها نوشته بودند که سرِ تیر (از بین) رفته ای1.
و همچون همیشه دروغ نوشته بودند.
رفتنت را فقط من به خاطر می آورم.
تیر نبود که رفتی؛ زمستان بود.
سرد بود. سوز می آمد.
فقط نمی دانم چرا می سوزاند. مانند هُرم نفس هایت که هنوز هم جگرم را آتش می زند.

1: "سر تیر از بین رفتن" به معنی "در دم، جان به جان آفرین تسلیم کردن" است.

/ 3 نظر / 3 بازدید
هیاهو

قشنگ داغ دلمو تازه کردی

علي كلانتر

درود بر رفيق عزيزم. خوبي؟ سر كيفي مشتي؟ چه مي كني؟ خيلي خوب نوشتي. خيلي. ادامه بده. جدي ميگم. اينجا بودي آدم نبودي ولي اونجا هستي دست كم بيا بنويس. دردت رو بنويس. مبادا تو خودت چيزي بريزي. آخه ديگه ظرفيت نداري. مي ترسم بتركي. ديگه بزرگتر از اين ميخواي بشي لامسب. الان زدم به تخته. مواظب خودت باش رفيق بي كلك. دلم برات تنگ شده. بدجوري.

علي كلانتر

قبلنا جواب ميدادي. روبراهي؟ حال و احوال. من كه باز تا دم رفتن رفتم و باز نشد. دعوت به مصاحبه شدم. مصاحبه هم تلفني باهام انجام دادن. استادي كه مصاحبه كرد راضي بود ولي آخرش نشد. نمي دونم چرا ولي مثل هميشه بايد بگم تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار كه رحم اگر نكند مدعي، خدا بكند