دو روز زودتر

بالاخره یه چیزی رو پیدا کردم که ما تو مملکت خودمون زودتر از اینها بهش رسیدیم:
یه غروب دلگیر لعنتی.
دو روز زودتر از عصر یکشنبه.

/ 3 نظر / 39 بازدید
هياهو

چه عجب پس دنبال اكتشاف بودين كه كم پيدايين

بید مجنون

آه ، آدم دلش كه پُر باشد ، دوست دارد به كوچه ها بزند/ برود از خودش فرار كند ، به همه چيز پشت پا بزند/ توي مغزت مدام ميشنوي ، منطقي فكر كن ضعيف نباش / مرد بايد به درد تكيه كند ، بيخودي خوب نيست جا بزند / فكر كن بچه لاك پشتي كه روي ريلي به پشت افتاده / وقطاري به سمت او راهي است...خنده دار است دست و پا بزند / زندگي رو به قبله خوابيده ، مرگ همبستر قديمي اوست / زندگي تشنه ي هم آغوشي است ، يك نفر مرگ را صدا بزند / آسمان بر سرم سوار شده ، دل من آلت قمار شده / زندگي مثل زهرمار شده ، يك نفر چارپايه را بزند...

بید مجنون

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم / با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم...