چرا؟

بر اساس یک قرار ف.بوکی که ایرانیان مقیم این شهر گذاشته بودند، برای تماشای بازی فوتبال ایران - نیجریه، تصمیم گرفتم که با یکی دو تا از دوستان به انها بپیوندم. محل تماشای بازی، یک بار بود. باری که بخشی از دانشگاه دیگر این شهر است و دانشگاه مسئول امنیت آن است و اغلب پاتق دانشجوهاست که اکثر بازی های جام جهانی را بر روی تلویزیون های بزرگ نشان می دهد. در قرار ف.بوکی حدود 100 نفر گفته بودند که به آنجا می روند و فکر کنم حدود 150 نفر برای بازی ایران در آنجا حضور داشتند. اکثرشان ایرانی بودند و 10 تایی هم نیجریه ای میانشان بود. جو بار، دقیقا شبیه جو ورزشگاه بود. صورت های نقاشی شده با سه رنگ سبز و سفید و قرمز، پرچم های ایران، بوق و شیپور و کُری خواندن های قبل و در هنگام بازی.
به کیفیت بازی کاری ندارم. که معتقدم علی رغم کیفیت پایین بهترین نتیجه را گرفتیم. حرف من چیز دیگری است.

از آنجا که دیر رسیده بودیم، سالن شلوغ بود و جلوی تلویزیون پر بود. تنها جاهایی که می شد نشست، آخر سالن بود. روی صندلی های پایه بلند، کنار میزهایی که در حالت عادی مردم دور آن جمع می شوند و آب جوشان رو می نوشند و حرف می زنند. به یکی از آن صندلی ها تکیه زده بودم و در جایی که هیچ کس پشت سرم نبود، نمونه کوچک شده یک گروه بزرگ تماشاچی های یک مسابقه را می دیدم. هر چند که محیط دانشگاهی بود ولی از همه قشری آنجا بودند. دانشجو، ساکن و حتی پناهنده. نکته جالب این بود که 1-2 خانواده هم با بچه های نوجوانشان حضور داشتند. همه شاد بودند و تیم ملی را به گونه ای تشویق می کردند و به گونه ای شعار می دادند که گویی بازیکنان صدایشان را می شنوند. هر کسی، نوشیدنی اش را که رنج وسیعی الکل از 0 تا 50% را شامل می شد، در دست گرفته بود و می نوشید و با بغل دستی اش بحث های کارشناسانه می کرد. حتی یکی مردانگی کرده بود و 2-3 کیلو تخمه افتابگردان آورده بود و بر روی میز گذاشته بود و هر که می خواست برداشت و میشکاند. همه شان را زیر نظر داشتم. همه شاد و خوشحال، بدون کوچکترین کنترلی، در یکی از آزادترین جاهای دنیا، خودشان را کنترل می کردند که مبادا حرفی بزنند و یا کاری بکنند که دور از شان یک محیط خانوادگی باشد. اینها همه شان زاده همان خاکی هستند که پُ.لیسش به شدت مردم را از جمع شدن برای فوتبال منع می کند. به رستوران ها دستور می دهد که مبادا فوتبال پخش کنند. مبادا مردم شادی کنند. مبادا کسی بخندد. مبادا کسی احساسات ملی اش قلیان کند. که چه ؟ می ترسید اس.لام به خطر بیفتد. به خداوندی خدا، اگر اینجا وسط خیابان هم کسی بخواهد اس.لام را به خطر بیندازد، می تواند ولی هیچ کس چنان نمی کند. پس از چه می ترسید؟ چرا مردم من از داشتن کوچکترین حق زندگی شان محرومند. چرا؟ همه این 150 نفری که دیشب برای بازی جمع شده بودند، قلبشان برای نام ایران می تپید. برای نام ایران. در 10 هزار کیلومتر دورتر از ایران. چرا 70 میلیون ایرانی که در آن سرزمین اند، نباید برای نام ایران شادی کنند؟ چرا؟

/ 0 نظر / 14 بازدید