بم

هنوز هم با شنیدن نامش، خروارها خاک در ذهنم تداعی می شود و ردیفهایی از جنازه. هنوز هم آن عروس 18 ساله ای در ذهنم تداعی می شود که زیر سقف فرو ریخته خانه شان خفته بود و پدرش اصرار داشت که صدایش را می شنود. هنوز هم برق نگاه مادری را به یاد می آورم که منتظر آن بود که شاید با بیل بعدی امداد گر جنازه عزیزش از زیر خاک در آید. او حتی به جنازه نیز راضی بود.

8 سال پیش در چنین روزی دیوار های تاریخی ارگ فرو ریخت. اما هشت سال  است که هر روز دیوار های فرهنگ و تمدن 2500 ساله این مملکت فرو می ریزد که چرا هنوز بم آباد نشده است؟!

یاد همه کشته شدگان بم گرامی.

/ 6 نظر / 3 بازدید
علی

[گل]

علی

درود به علی آقای گل. خوبی؟ اونجا جواب ندادم چون نمی خوام بقیه بفهمند. به رفیقم امین، صاحب بلاگ برفراز میگم آجیل. مثل آجیل مشکل گشا. قبلا هم توی متنهام دیدی احتمالا. حالم بی حساب و کتاب هست چون چند ماهه که کتاب نمی خونم. و اینکه هنوز بلاتکلیفم مهندس. دارم زبان می خونم. هم جی آر ای هم تافل. دعا کن. خوندن من رو که می دونی. دعا کن هر چی خیره پیش بیاد کاکو. می خوامت. یَکی، شوفِرِ تَکی.

پرستو

خدا رحمتشون کنه هیچ وقت اون گورهای دسته جمعی فراموشم نمیشه..

[گل]

شازده خانم

نوشته سختی بود. حیف که همه چی یادمون میره. لعنتی حافظه مون از ماهی قرمزام انگار کوتاهتره

قاسم

161 مين سالگرد شهادت اميركبير تسليت