همزاد پنداری

مثل همیشه توی فیس بوک پرسه میزدم که دیدم یکی از دوستانم یک پیج رو لایک کرده. کنجکاو شدم تا ببینم چیه. روی آدرسش که کلیک کردم نوشته بود: به یاد سید مرتضی شریفی.

61 نفر به اون صفحه و به سید مرتضی شریفی ابراز علاقه مندی کرده بودند. اما قضیه یک جنبه دیگه هم داشت و اون این بود که سید مرتضی شریفی مُرده بود.
اولش فکر کردم یکی از همین جوانهایی هست که به خاطر مسائل سیاسی و یه خرده آزدای و برای من و شما جونشون رو کف دستشون گذاشتند (شاید سید مرتضی هم همین کار رو کرده باشه). ولی هیچ ردی از این موضوع پیدا نکردم.

 بیشتر کنجکاو شدم. از این جهت که چرا یکی از دوستای من که توی فیس بوک هم کم فعالیت میکنه باید یک پیج رو لایک کنه که 60 نفر هم بیشتر عضو نداره.

به اولین جایی که رسیدم وبلاگ سید مرتضی شریفی بود و این بود که منو میخکوب کرد و حسابی به فکر فرو برد.
متولد ماه مهر { کس چه می‌داند ز من جز اندکی ... از هزاران جرم و بد فعلی یکی}

متوجه شدم که سید مرتضی همشهری آن دوست من بوده است و حتما یکدیگر را مستقیم یا با واسطه می شناخته اند. به هر حال سید مرتضی 38 روز است که مرده است.

آخرین پستش هم در نوع خودش جالب بود:
اینهمه انسان خلق شد
اما دردهایت را باید با کوه و رود و باد و باران بگویی!

بیچاره خودش هم بو برده بود:
کسی در من مدام آیه الکرسی می خواند. نکند..... همه چیز رو به راه است؟
نه سید جان. همه چیز رو به راه نیست. سه ماه دیگر کاسه عمرت لبریز می شود. می دانستی؟

در وبلاگ یکی از دوستانش به یادش اینرا نوشته بودند. و البته یک کپی برداری زیبا از کارهای خودش بود:
سونامی ژاپن، فقط پس لرزه رفتنت بود...

پنج شنبه، سوم شهریور، چهلمین روز درگذشت سید مرتضی است. او را هرگز ندیده ام و هرگز نخواهم دید. ولی با من کاری کرد که خیلی از زنده ها نمی توانند بکنند. روحش شاد. یادش گرامی.

سید مرتضی شریفی


پ.ن :به آخرین پست وبلاگتان که ناخواسته آخرین پست شده است، فکر کرده اید؟

/ 3 نظر / 105 بازدید
goldenmind

raftam weblogesh. adam ie hesse badi besh mide. az fekre inke in adam dige nis. engar mishnakhtish. va hamin ke bedooni dige weblogesh be rooz nemishe chon oon dige nis be andaze kafi ranj avare.

سیدمحمدرضاشریفی

سلام. اقا علی رضا. شما را نمیشناسم. اما بابت نوشته شما در مورد برادرم ممنونم.زیبا بود و عمیق. موفق باشی

زیتون

امروز من هم تو وبلاگ یکی از دوستان یه مطلب برا سالگردش دیدم و کنجکاو شدم بیشتر بدونم از همشهریم ورسیدم به وبلاگش تقریبا میخکوب شدم و لحظه به لحظه که تو وبلاگش میگشتم حسرت میخوردم به خاطر مرگ این چنین انسان هایی