زندگی

تو خوبی، به همان شکل که من می خواهم.
شاید این قدر که من می گویم نیستی خوب و قشنگ.
لیک سخن مجنون است؛ که به لیلی باید ز نگاه تر مجنون نگریست.
هر شبانگاه که من چشم می بندم
و خود را با تو سر آن قله کوه همسفر می بینم،
باز آن صخره سرد قد علم کرده،
و ماه خنده به لب،
دیدگان بگشوده در آیینه شفاف سپهر،
می شمارم همه شب من رقم اخترها را.
عدد من همه شب از رقم اختران یک عدد بیشتر است؛
و تو آن یک بیشی.
من نفسهای تو را بهر آرامش این قلب تب آلوده خواهانم.

 

صابر احمدیان سرابی

/ 0 نظر / 17 بازدید