داغ

نخستین بار که دیدمت،
چند هفته ای از لرزیدن بم نگذشته بود.
نخستین بار که دیدمت، در پیچ و تاب "اس" به دنبال پنجره ای می گشتی تا که انتخاب کنی.
من، دو زانویم را در بغل گرفته بودم و به پنجره می نگریستم.
...
بعد از سالها، پس لرزه های بم، هنوز هم آوار می ریزد، در دل من.
و من هنوز هم منتظر برگشتنت از آن پنجره ی نخستین دیدارم.

/ 1 نظر / 32 بازدید
علي

خدا از سرت بگذره كه هي هرسال اون اتفاق رو برام زنده مي كني. مطلبت خيلي قشنگ بود. حالم گرفت.