بودن یا نبودن!

آنجا که شاعر می گوید:
"درد بی عشقی ز جانم برده طاقت"
شاید بهتر بود که با شاعر شعرٍ
"درد عشقی کشیده ام که مپرس"
مشورت می کرد و حرفهایشان را یکی می کردند، تا بر همگان معلوم شود؛ آخر کدامش دردناک است؟!
/ 5 نظر / 17 بازدید
گولدن

این حرفهایشان را یکی می کردند رو خیلی باحال اومدی.. کجایی.. نیستی.. سر نمی زنی.. حرف نمی زنی... چیزی بگو..

یک دیوانه

درد بی عشقی ز جانم برده طاقت تو این روزگار دلچسب تره تا دویدن و درد کشیدن برا عقش های بیهوده

یک دیوانه

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده از اولین پست تا آخرین پست وبلاگتونو نگا کنید من این کارو انجام دادم (البته نه کامل تقریبا از هر سال یه چند تا)نمی دونم یه لحظه خواستم ببینم از 84 تا 92 تکامل شخصیتی یه نفر یه جوون چطور بوده همون چیزی که این روزا خیلی قابل پیش بینیه نمی دونم شاید درست نباشه قضاوت کردن اما یه حس فرسایش شخصیت بهم دست داد نه تکامل چیز که مصداق این روزاها و سال های زندگی همه ی ماهاست هر چی هم که بخایم عوضش کنیم اما تقریبا تلاشمون با نتیجه همخونی نداره موفق باشین

پرواز

خب این نکته می خواد بگه که کلن زندگی دردناکه، فقط نوع دردهاش فرق داره با هم.

یک دیونه

شاید دلیل بیشتر نوشتن تو گذشته این که آدما وقتی کم سن و سال ترن جسارت بیشتری دارن، خیلی چیزی رو کم و زیاد نمی کنن معمولا پرحرف ترن به طول نوشته هاتون تو گذشته و امروز نگاه کنین شده که در حدطومار شیخ شرزین پست گذاشتین اما یه کم که سنت رفت بالا شاید از نظر عددی تغییر زیادی نکرده ولی از نظر اجتماعی و دلی کهولت داره مسن تره خود به خود محافظه کار تر میشی دیگه همه چیز و میسنجی گاهی خواسته گاهی هم نه، در مورد همه هم صدق میکنه و استثنا نداره موفق باشین